ای دل رنگارنگ و زیبایم که بازتاب تو جلوه ای از آمال و آرزوهای طولانیست ای کسی که از هوس ها و خواسته ها آکنده ای تو تنها لایق آتش فراق و محبتی
کار تو عاشق پیشگی ست و مزد کارت سوختن
اگر نمی توانی کنار برو تا عقل خود را از حصار تو برهاند و چشمان خود را باز کند. زمانی که تو طعم لذات گذشته را می چشیدی و خوشی های جهان را بخیلانه برای خود می خواستی عقل درهای پند و اندرز می گشود
پس بگذار تا اندیشه سفر دور و دراز خود را در کوره راههای پر فراز و نشیب آغاز و همه جا نغمه های آسمانی آگاهی و آموختن را رفیق راه کند تا به مقصد بی انتها برسد
در باغ زیبای عقل گل سرخ شناخت و زنبق معرفت کنار هم شکفته اند تا بر رخ ژالهء بامدادی بصیرت بوسه زنند. پشت باغ دانایی صخره ای پوشیده از گل و گیاه شعور سر به آسمان فراز کرده و پیرامون آن را جنگلی خرم از علم و آگاهی فرا گرفته که یک سره تا دره سرسبز خرد ادامه دارد.
زیبایی و جلوه های این باغ هم ناشناخته و بی نهایت است البته اگر دلم بگذارد.....
من به دنبال اتاق خالی روزها می گردم، تا از اینجا بروم
من به دنبال اتاق خالی
کز دل پنجره اش عطر گل بوته ی شبنم زده ای می گذرد
کز دل پنجره اش ناله و سوز نی غم زده ای می گذرد
روزهاست می گردم تا از اینجا بروم
من به دنبال گلیمی ساده، سقفی از چوب و حصیر، سردری افتاده
من به دنبال هوای خنک آزادی
و دری پنجره ای باز به یک آبادی
روزهاست می گردم تا از اینجا بروم
من به دنبال هوایی نه چنین آلوده
روزگاری نه چنین افسرده
روزهایی نه چنین پژمرده
روزها می گردم تا از اینجا بروم
کز سر کوچه آن جوی آبی
چشمه ای می گذرد که مرا عصر به عصر به تماشا ببرد
کاش که پیرزنی صاحب یک بز پیر
با دو تا مرغ و خروس و سگی بازیگوش
کاش همسایه دیوار به دیوار اتاقم باشد
کاش که توی حیاطش باشد
دو، سه تایی از درختان بلند چندتایی نارنج
و چناری که کلاغی هر روز به سراغش برود
و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم
مسعود فردمنش

در راه دیروز به فردا
زیر درختی فرود می آیم
در سایه اش
بر لحظه ئی کوتاه از زندگیم
اندیشه کنان به راه خویش
اندیشه کنان به مقصد خویش
اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام
اندیشه کنان به تمامی آنچه در حاشیه راه رسته است:
آنچه شایسته تحسین است نه بایسته تاراج شدن
آنچه شایستهء عشق ورزیدن است نه بایسته کج اندیشی
آنچه شایستهء به جای ماندن است در خاطره است
نه بایستهء به سرقت بردن
در راه دیروز به فردا
زیر درخت زنگیم فرود می آیم
در سایه اش
برای لحظه ئی از فرصتم
مارک بیکل
ترجمه شاملو

وقتی نرگس مرد، گل های باغ همه ماتم گرفته و از جویبار خواهش کردند برای گریستن به آنها چند قطره آب وام دهد.
جویبار آهی کشید و گفت:
به درجه ای نرگس را دوست داشتم که اگر تمام آب های من به اشک مبدل شود و آنها را بر مرگ نرگس بپاشم باز هم کم است.
گلها گفتند راست میگویی. چگونه ممکن بود با آنهمه زیبایی نرگس را دوست نداشت؟
جویبار پرسید:
مگر نرگس زیبا بود؟
گلها گفتند:
نرگس غالباً خم شده صورت زیبای خود را در آبهای شفاف تو تماشا میکرد. تو باید بهتر از هر کس بدانی که نرگس زیبا بود.
جویبار گفت:
من نرگس را برای این دوست می داشتم که وقتی خم شده و به من نگاه می کرد می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم!!!!!
اسکار وایلد(1854-1900)
ترجمه علی دشتی
Give thanks to Allah,
for the moon and the stars
prays in all day full,
what is and what was
take hold of your iman
dont givin to shaitan
oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghefor Allahu Rahim Allahu yuhibo el Mohsinin,
hua Khalikhone hua Razikhone whahoa ala kolli sheiin khadir
he is a creater, he is a sistainer and he is the one who has power over all.
for the moon and the stars
prays in all day full,
what is and what was
take hold of your iman
dont givin to shaitan
oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghefor Allahu Rahim Allahu yuhibo el Mohsinin,
hua Khalikhone hua Razikhone whahoa ala kolli sheiin khadir
he is a creater, he is a sistainer and he is the one who has power over all.
اگر در زندگی جز بهترین را
نپذیری
اغلب آن را به چنگ خواهی آورد
سامرست موام
راه را راهبر خود قرار مده
بلکه
راهی ناپیموده را آغاز کن و
از خود راهی بجای بگذار.
ناشناس
رسم غریبیه
گاهی تنهایی و تنها بودن رویای ما میشه جایی تو اندیشه و ذهنمون که با «دیگری» پر نشده باشه...
وقتی تحقق رویات رو درک کنی بذر رهایی شروع به بالیدن می گیره تا
بتونی اتاق خالیه روزها رو ببینی ، خالی از هیاهوی دیگری،
اون وقت تو همه چیز رو بهتر از دیگران میبینی و درک میکنی و به یک روشن بینی خردمندانه می رسی
این رویا رو فراموش نکن....



